۷ ویژگی مشترک نوابغ

تعداد بازدید: ۲۲۵
  • ۷ ویژگی مشترک نوابغ

    نوابغ با چشمانی مشتاق و هیجان‌زده به دنیای کارشان نگاه می‌کنند و در سکوتی مطلق به کارخود ادامه می‌دهند. شیوه‌‌ی زندگی این دسته از انسان‌های در ذهن بسیاری از مردم به یک سوال تبدیل شده است. برخی از شبیه هیچ کس دیگری نیستند. آنها دنیا را طور دیگری می‌بینند و طور دیگری نیز می‌اندیشند. با همه‌ی این اوصاف، آیا این مشترکاتی با یکدیگر دارند؟ مطمئنا ویژگی مشترک این نیست که همه‌ی آنها در حال مزه مزه کردن نوشیدنی‌شان، فکر بکری به ذهن‌شان خطور کند و از خوشحالی بشکن بزنند و بگویند" یافتم، یافتم".

    سیمون‌کاری در کتاب خود با عنوان "آداب روزانه: و چگونه می‌کنند" به این مسئله پرداخته است. او در کتاب خود سعی می‌کند به ویژگی‌های مشترک افرد مشهوری مانند فرانتس کافکا و فرانک زاپا، پی ببرد. اگر چه به نظر می‌آید که فرانک زاپا ویژگی مشترک زیادی با بقیه ندارد، اما کارل مارکس، وودی آلن، پابلو پیکاسو و تویلا تارپ ویژگی‌های مشترکی دارند.

    همچنین اندی وارهول و جین آستین نویسنده‌ی انگلیسی، عادات و ویژگی‌های مشابهی داشته‌اند. مجله‌ی Harward Business Rrview نیز به این مسئله پرداخته است؛ نویسنده‌ی مقاله با خود اندیشیده است که چه عامل مشترکی در زندگی افراد و نابغه وجود داشته است؟ به طور حتم، این موضوع برای بسیاری از مردم، جذاب بوده است. سیمون‌کاری قبل از تالیف کتابش، در مورد این موضوع فکر کرده و سپس شروع به نوشتن کرده است. سیمون کاری در کتاب خود، شرح حال و روایت‌های جالبی را از این افراد نقل می‌کند. در ادامه‌ی مطلب نگاهی کوتاه به این موضوع خواهیم داشت:

     

    ۱. افراد و نابغه، پیاده‌روی‌های طولانی را دوست دارند

    این افراد، عاشق قدم زدن و پیاده‌روی هستند؛ زیرا باور دارند که پیاده‌روی باعث می‌شود که ذهن‌شان رها شود و افکار نویی به ذهن‌شان خطور نماید. البته این کاملا قابل درک است؛ زیرا در گذشته، گزینه‌های چندانی پیش روی آنها وجود نداشته است و دستگاه تردمیل و یا دوچرخه‌ی ثابت هنوز جایگزین پیاده‌روی معمولی نشده بود. گفته می‌شود که استیوجابز عاشق پیاده‌روی بوده است؛ مارک زاکربرگ نیز به این علاقه‌مند است (البته اگر این دو نفر را هم جزء به حساب بیاوریم).

     

    ۲. وقتی که روی شانس هستند، کارشان را متوقف می‌کنند

    شاید این غیرمعقول به نظر برسد، اما زمانی که این احساس می‌کنند که کارشان خوب پیش می‌رود و اصطلاحا روی شانس هستند، کارشان را متوقف می‌کنند. حتما شما فکر می‌کنید که دلیل کارشان این است که می‌خواهند نبوغ و خلاقیت بیشتری را از خود نشان دهند. اما این طور نیست. آنها می‌خواهند که چیزی را به عنوان ذخیره داشته باشند تا به آنها کمک کند که روز‌های آتی نیز روی شانس باشند.گفته می‌شود که موتسارت این گونه نبوده است؛ او نمی‌توانست هنر و نبوغ خود را کنترل کند. زمانی که هنر از درونش می‌جوشیده و غلیان می‌کرده است او نمی‌توانسته جلوی نواختن خود را بگیرد.

     

    ۳. آنها از دیدن این که تعداد آثارشان بیشتر و بیشتر می‌شود، می‌برند

    ظاهرا ارنست همینگوی مانند یک واژه شمار، عمل می‌کرده است. تصور کنید این چقدر دشوار است! مطمئنا بسیار سختی است که در حال تایپ کردن دقیقا بشمارید که چند کلمه را تایپ کرده‌اید؛ مخصوصا وقتی که در حالت غیرعادی باشد (گویا ارنست همینگوی از جمله نویسندگانی بوده است که الکل بسیار زیادی مصرف می‌کرده است). اما او تنها هنرمندی نبوده است که دوست داشته موفقیت‌های خود را بشمارد. آنتونی ترولوپ نویسنده‌ی انگلیسی نیز تا حدی این گونه بوده است. او نیز در داستان‌نویسی عادات عجیبی داشته است. گفته می‌شود که آنتونی ترولوپ هر روز دقیقا ساعت ۵ و ۳۰ دقیقه صبح از خواب بیدار می‌شده است و قبل از صرف صبحانه‌اش حداقل هزار کلمه از داستانش را می‌نوشته است. این کار، ما را یاد دانش‌آموزی می‌اندازد که خود را مجبور می‌کند تا شب قبل از امتحان طی ۱۲ ساعت مطالعه، خود را با عجله برای امتحان آماده کند.

     

    ۴. آنها دوست دارند که در مکانی آرام و در سکوت به فعالیت‌های خود بپردازند

    این چیزی نیست که خیلی راحت به‌دست بیاید؛ مخصوصا در دنیای امروز، چنین چیزی تقریبا غیر ممکن به نظر می‌رسد. اندیشیدن سختی است و مانند یک نابغه اندیشیدن سخت‌تری است و به سکوت محض احتیاج دارد. گراهام گرین رمان‌نویس انگلیسی راه‌حل ساده‌ای داشته است. او محل کارش را مخفی نگه داشته بود و کسی دقیقا نمی‌دانست که او کجا، روی نوشته‌ها و رمان‌هایش می‌کند. درست مانند ال چاپو گازمان، قاچاقچی درجه‌ی یک مکزیکی که هنوز کسی به مخفیگاه او پی نبرده است.

     

     

    ۵. آنها زندگی اجتماعی گسترده‌ای ندارند

    داشتن روابط اجتماعی لازمه‌ی زندگی انسان است؛ اما اینکه فردی بخواهد خیلی اجتماعی و اهل معاشرت باشد، تا حدی تصنعی و ساختگی به نظر می‌رسد. مخصوصا در جایی مانند نیویورک که اجتماعی بودن به این معنا است که آشکارا در مورد خودتان صحبت کنید و از خود تعریف کنید تا اینکه افراد بیشتری را به سمت خود جذب کنید. این واقعا بیهوده و خسته‌کننده است. پیکاسو و نامزدش فرنانده الیویر فقط یکشنبه‌ها مردم را می‌دیدند. مارسل پروست هنرمندی بوده است که از مردم کناره می‌گرفته است. با این وجود، اگر آثار پروست را مطالعه کرده باشید، متوجه خواهید شد که او در رمان‌هایش جامعه‌ی پیرامون خود را چقدر خوب درون‌کاوی کرده و به تصویر کشیده است. البته این رفتار کاملا به نظر می‌رسد؛ زیرا روابط اجتماعی گسترده باعث می‌شده است که انرژی این تحلیل برود و مانع تمرکز ذهنی آنها می‌شده است.

     

    ۶. آنها به طور جدی، مسائل فرعی را از کارشان، جدا می‌دانستند

    کاملا بدیهی است که برای رسیدن به موفقیت، این یک اصل مهم است و همه‌ی ما سعی داریم که این را انجام دهیم؛ اما شاید به اندازه‌ی کافی نبوغ و استعداد آن را نداشته باشیم. در گذشته، بیشتر و تمام توجه خود را معطوف به کارشان می‌کردند و آثاری جاودانه خلق می‌کردند. در آن زمان فقط نامه و سیستم پستی وجود داشت. اما امروزه سیل عظیمی از پیام‌های بی‌معنا و بیهوده از هر طرف بر ذهن و روح آنها سرازیر می‌شود. امروزه افراد به اصطلاح نابغه‌ی زیادی وجود دارند که حقیقتا توسط مطالبی که افراد بی‌مغز درباره‌ی آنها در تویتر می‌نویسند، دچار ناراحتی می‌شوند. در گذشته، و چنین مسائل و ناراحتی‌هایی نداشته‌اند آنها فقط به فعالیت‌های خود می‌پرداختند و بس.

     

    ۷. آنها همسرانی با دارند که به معنای واقعی کلمه، این را تحمل می‌کنند

    اکثر هرگز به کلی تنها نبوده‌اند. آنها برای انجام کارهای روزمره‌ی زندگی‌شان و همچنین برای حفظ تعادل روحی و ذهنی خود به کسی احتیاج داشته‌اند که آنها را درک کند، باورشان داشته باشد و خیلی مهم تر اینکه آنها را تحمل کند. زمانی که کاسه صبر شریک زندگی‌شان لبریز می‌شده ومجبور به ترک این می‌شدند، این و به اندازه‌ی کافی باهوش (و شاید بوده‌اند) که خیلی زود همسر صبور دیگری پیدا می‌کردند. میسون کاری در کتاب خود در مورد همسر زیگموند فروید می‌گوید: "مردی که ادعا می‌کرده است که چیزهای زیادی در مورد ذهن و روان انسان می‌داند، این گونه بوده است. به نظر می‌آید که او مردی مستبد و فریبکار بوده است. شاید او نیز باید در مورد این رفتارش با یک روان‌پزشک صحبت می‌کرده؟"

    سخن پایانی این است که هر نابغه‌ای به و نبوغ خود واقف نیست. کاری که می‌کنند این است که آن چیزی را که به نظرشان جالب می‌آید، انجام می‌دهند و با جدیت بر روی موضوعاتی می‌کنند که حقیقتا نو و بکر هستند. اما چه کسی تعیین می‌کند که آیا آنها واقعا نابغه هستند یا نه؟ اغلب یک هیات آکادمیک و یا رسانه‌های ارتباطی و معمولا بعد از مرگ این افراد، مشخص می‌کنند که آنها نابغه بوده‌اند یا نه؟

لینک کوتاه:
برچسب ها:
منبع:
کاریابی کاران
کانال تلگرام کاران

تلگرام کاران

https://telegram.me/karanir

به کانال رسمی کاران در تلگرام بپیوندید.